جنبش

تو اگر سبدي پر ز نارنجي، من دشنه‌ي خورشيدم
تو اگر مادياني كهربايي، من آن جادّه‌ي خونينم
تو اگر برف نخستي، من تنور پگاه را مي‌افروزم
تو اگر برج شامگاهي، من آن درفشم كه در ذهن تو مي‌سوزد
تو اگر خيزش بامدادي، من نواي اوّلين مرغانم
تو اگر سبدي پر ز نارنجي، من دشنه‌ي خورشيدم
تو اگر محرابي از سنگي، من آن پنجه‌ي زنديقم
تو اگر خطّه‌ي خوابي، من خود آن چوبدست سبزم
تو اگر جهيدن بادي، من آتش مدفونم
تو اگر چشمه‌ي آبي، من دهانه‌ي جلبكم
تو اگر جنگل ابرهايي، من آن تبرم كه مي‌شكافدش
تو اگر ديار كفراني، من خود باران رحمتم
تو اگر كوهسار زردي، من بازوان سرخ گلسنگم
تو اگر خورشيد دمنده‌اي، من آن جادّه‌ي خونينم

اكتاويو پاز
ترجمه‌ سعيد سعيدپور

/ 7 نظر / 5 بازدید
تك پيك

سلامممممممممممممممم.... بابا چه عجب.... داشتم نا اميد می شدم؛ از بس که اومدم و در زدم و کسی در رو باز نکرد.......شعر سختی بود؛ شايد برای من اينطور بوده..... شايد درک تشبيهات برام سخته؛ با اينحال برام خيلی جالب بود............راستی نری باز يه مدت پيدات نشه ها

احسان

سلام زهرا جان عید فطر و به تو عزیز و خانوادت تبریک می گم . راستی ... چرا وبلاگت اینقدر خوبه ؟ راستشو بگو .................... نه جدا تبریک می گم . به ما هم سر بزن .............................................. درویش وار

تك پيك

بابا تو چرا يهو غيبت ميزنه؟؟؟ کجايی؟؟؟

مریم

سلام دلم خیلی تنگ شده برات خیلی زیاد

مریم

سلام خيلی دوستت دارم

حميد

تو کيستی که دل‌م بی تو در تب و تاب است؟ ....

یاراستاد

وبلا گ قشنگي داري مو ضوع وبلا گ من عشق متعاليه اما ايندفعه يك خبري دارم خو شحال ميشم نظر تو بگي