مگر از راه در رسي…

به باز آمدنت چنان دلخوشم
كه طفلي،به صبح عيد
پرستويي،به ظهر بهار
و من،به ديدن تو
چنان در آينه ات مشغولم
كه جهان از كنارم مي گذرد
بي آنكه سر برگردانم.
در فصلهاي خونين هم
مي توان عاشق بود…

به قمريان عاشق حسد مي ورزم
دانه بر مي چينند،
و به ستاره و باران
كه بر نيمرخ مهتابي ات
بوسه مي زنند،
و به گلي،كه با اشاره ي تو مي شكفد.
در فصلهاي خونين هم
مي توان عاشق بود…

مگر از راه در رسی
مگر از شكوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب به درآيی
وگرنه روز،تابوتي است
بر شانه هاي ابر،كه ما را
به افقهاي ناپيدا مي سپارد.
و عشق،آهوي محتضري است
كه سر بر شانه هاي باران مي گذارد.

بيا!
با اندامي از آتش بيا!
و جلوه اي از آذرخش…

چندان كه باز آيی
ستاره ها همه عاشق مي شوند
و جواني،در باران
از راه مي رسد…

                                علي باباچاهي

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

چندان كه باز آيی ستاره ها همه عاشق مي شوند و جواني،در باران از راه مي رسد…

omid6312

يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور اين دل غمديده حالش به شود دل بدمکن دوستان عزيز تارا و سها موفق باشيد.

محمود رضا

http://www.photo.net/photodb/image-display?photo_id=1335271&size=lg

محمود رضا

http://www.photo.net/photodb/image-display?photo_id=2057440&size=lg

hengame

اينو از شاملو با جان و دل قبول دارم که:فاصله تجربه ای بيهوده است.

ali

ای خدای دشت نيلوفر ! کو کليد نقره درهای بيداری؟

آقا طییب

دلم بابا تنگ شد براتون....کاری که شما ميکنيد اينکه دوزار تحويل بگيريد...يا عشق.

تارا و سها

سلام...مطلب انتخاب شده برگرفته از كتاب عاشقانه ها(گزينه ي سروده هاي شاعران امروز ايران) بود از خانم نياز يعقوبشاهي

آقا طییب

سلام...مرسی بابت ادرس مطلبتون...کاری که ميکنيد بروز شيد ..ما؟ ...ما مخلصيم.يا عشق.

آقا طییب

بروزيم....رخصت...سر بزنيد...سر به آسمون بزنيم..يا عشق.