جهد كن!...تا قرارگاهي در دل،حاصل كني!...

 

هنوز ما را “اهليّتِ گفت”،نيست!

كاشكي،“اهليّت شنودن”،

بودي!

“تمام گفتن”،مي بايد، و “تمام شنودن”!

بر دلها،مُهر است،

بر زبانها،مُهر است،

و بر گوشها،

مُهر است!

*****

هر چند خود را بيش پيدا كنم ،زحمتم بيش شود

نتوانم،

چنانكه مرا بايد،زيستن!

*****

گفت بوّاب(دربان)كه:

تو كيستي؟

گفتم:

اين مشكل است،تا بينديشم!

… 

بعد از آن مي گويم كه:

پيش از اين روزگار،مردي بوده است،بزرگ،“آدم!”.من از فرزندان اويم!...

*****

هر كه را دوست دارم،

جفا پيش آرم!

اگر آن را قبول كرد،من...از آن او،باشم!

*****

تنهات،يافتم!

هر يكي به چيزي مشغول،و بدان،خوش دل و خرسند:

بعضي روحي بودند،

به روح خود،مشغول بودند؛

بعضي به عقل خود،

بعضي به نفس خود!

ترا،بي كس يافتم!

همه ياران،رفتند به سوي مطلوبان خود!

تنهات،رها كردند!

من،يار بي يارانم!...

*****

چيزهاست،

نمي يارم گفتن!

ثُلثي،گفته شد!

 

از كتاب:خطّ سوّم

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا طييب.

سلام.مخلصيم.مام صفا کرديم.دم شما گرم.خانومای کم ژيدا.يا عشق.

تنها تر از سکوت

سلام دوست من خيلی زيبا بود من اين کتاب رو نخوندم. نويسندش کيه؟

علی

ما با تو ايم و با تو نه ايم اينست بوالعجب...............در حلقه ايم با تو و چون حلقه بر دريم

من

و من از آن سوی مرز سکوت پر از شنيدن توام...

amir

سلام ... از اينکه به وبلاگ من سر زديد ممنونم

نازنین

من ناتوان ز گفتن و خلق از شنيدنش ......

شبستانی....

به نام يار ....

shiva

سلام خيلی با حال بود خوشم اومد وتموم شدن کريسمس رو به شما تسليت ميگم