از بس به تار زلفت دلها گرفته منزل...دل را کجا بجویم یک زلف و این همه دل !

یکی دیوانه ای استاد در کوی
جهانی خلق می رفتند هر سوی
 
فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه

به هر سویی چرا باید دویدن
به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن

تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
به یک دل چون توانی کرد صد کار؟

*****

با کسی هرگز نگویم درد دل
روح پاکت را نمی سازم کسل

آرزوی همزبانم می کشد
همزبانم نیست آنم می کشد

کرده پنهان در گلو غوغای خویش
مانده ام با نای پر آوای خویش

سوت وکورم , شوق و شورم مرده است
غم , نشاطم را به یغما برده است

عمر ما در کوچه های شب گذشت
زندگی یک دم به کام ما نگشت

بی تفاوت , بی هدف , بی آرزو
می روم در چاه تاریکی فرو

عاقبت یک شب نفس می گوید که : بس !
وز تپیدن باز می ماند نفس

باد سردی می وزد در باغ یاد
برگ خشکی می رود همراه باد !

فریدون مشیری

 

/ 7 نظر / 19 بازدید

salam be maa ham sar bezanin

علي استراباد

سلام . برگ خشک است که می رود. اميدوارم هميشه سبز باشين هردوتون و هر بادی شمارو همراه خودش نبره. پايدار و بر قرار باشيد.

babak

سلام . يا ای امان ... شايدم ... نمی دونم . دلم سخت گرفته . اشکی نمونده که برای عزيزايی که از دست دادم بريزم . تا حالا شدن ۱۵۰۰۰ عزيز . نمی دونم چی بگم . واقعا نمی دونم . به وبلاگم بيا تا ببينی چطور مادری که شب از کودکش خواست که بخوابه سحر گاه با التماس هم نتونست طفلش رو از خواب بيدار کنه . شما رو بخدا از اين تصاوير نگذارين . ای خدااااااااااااااااااااااااااااا دلم داره می ترکه . خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کی گفته تو عادلی ؟؟‌نيستی !!‌بی رحم ...ضالم ... ای مردم دلم از جا کنده شددددددددددددددددددددد خداااااااا ديگه دوست ندارممممممممممممم . بروووووووووووو ديگه خدا نمی خوامممممممممممممم

babak

زمين چه وحشيانه لرزيد . چهره ی کودکيست در غم و رنج گيج مات مانده فقط آرام می گريد . پدر و مادری بود و خواهری و برادری اکنون او مانده او و دنيايی که پر از گرگهايی چون من است . بيا چهره ی معصومش را ببين . هموطنانم آنهايی که در خاک آراميديد يادتان جاويد و آنهايی که مانديد به حرمت همين زمين که بی رحمانه لرزيد عاشقانه دوستتان دارم ... نفس خيلهی گفت : بس . ۳۰۰۰۰ نفر شايدم بيشتر

salam be maa ham sar bezanin