كلمات من به انتظار چشمهاي تو نشسته اند و غيبت تو را بغض كرده اند…

سلام

نوشتن توي اين وبلاگ رو دوست دارم چون مي دونم نوشته هام مهمون چشماي شماست

از همه ي دوستاني كه به اينجا اومدن و برام نظر گذاشتن خيلي ممنونم ، حرفاي قشنگتون رو خوندم

با بعضيها شون حس غريبي رو تجربه كردم ………

در جواب دوستمون كه در رابطه با شعر فرياد (فريدون مشيري) برام نظر گذاشته بودن و ازم خواسته بودن

توي اين وبلاگ به جاي فرياد ديگري حرفاي خودم رو بنويسم بايد بگم :

“ نه من هرگز نمي نالم ، قرنها ناليدن بس است ، مي خواهم فرياد بزنم ، اگر نتوانستم سكوت مي كنم ،

خاموش بودن بهتر است از ناليدن ، ناليدن فرزندان ماكياولي را مغرور مي كند.”

البته اينم فرياد دكتر علي شريعتي بود، به نظر من تا زمانيكه ديگران حرفاي تو رو در قالب كلمات بهتر از خودت بيان مي كنن ديگه لزومي نداره كه تو …

و اما در جواب دوست خوبم keton بايد بگم :

دوست من فرصت پريدن اندك است …

پر پرواز ندارم ، اما … دلي دارم و حسرت درناها …

ولي اگر تو به اين آرزوي ديرينه دست يافتي ، به آسمان كه رسيدي … زمين را هم ياد كن .

خورشيد يك جاده ي فرعي ست ، شاهراه اصلي ست برق نگاه تو ..… تارا و سها

/ 1 نظر / 3 بازدید