امشب...

دلم شعر مي خواهد امشب و بوسه
و نوايي كه نام مرا زمزمه كند در خلوت
و گوشي كه صداي مرا تشخيص دهد در همهمه
و دلي كه بلرزد به ياد من
و دستي كه نوازش بداند
و گونه اي كه سرخ سرخ باشد از شرم
در آن هنگام كه نگاهمان گره خورده در هم

دلم شعر مي خواهد امشب و ناله
و خاطره اي كه ساخته مي شود
و اميدي كه نقش مي بندد
و دورنمايي كه خود مي نمايد
و انبساطي كه در آغوش زاده مي شود

دل تنگ من امشب
بي صبرانه شعر مي خواهد و سكوت
سكوتي كه در آن گفتگو جاريست و عشق مواج است
آن هنگام كه زمان به سكون محكوم است
و تا ابد امتداد خواهد يافت تك بوسه هاي احساس من

دلم شعر مي خواهد امشب و مهتاب
و نوري كه روشن كند شب را به جاي روز
و گرمايي كه بسوزاند لب را به جاي دل
و عشقي كه آشكار است در ضربان تند قلب من.

/ 7 نظر / 5 بازدید
سلام

سلام خيلی خوب بود به ما هم سری بزن

amir

سلام ....خوبی؟؟؟؟ بابا چه عجب!!!! معلوم هست کجا هستی..... دلم واسه عاشقانه هات يه ذره شده بود...... خوشحالم که برگشتی

نجوا كاشاني

سلام ، ( ای هميشه آشنا ای همزبان / ای نگاهت با دل ما همزبان / سير کن يک لحظه ، در وبلاگ دوست / گفتگويی هست با حافظ ، بخوان ) به اميد ديدار

ر ا ی ع ت ب

سلام عزيز مهربان. اشک آن شب، لبخند «عشق» ام بود......///// يا حق.

سعيد سليمانپور

سلام .اولين باريست که گذارم به وبلاگتان افتاده است.زيبا و پر احساس است.توفيق يارتان.

منصور

به نام خدا ... واقعا زیبا بود ... زا این همه احساسات واقعا دچار شگفتی شدم ! و حتما آدرس وبلاگ شما رو به لینکدونی خودم اضافه می کنم ... با تشکر ... منصور

sevda

با سلام اولين باريست که وبلاگتونو ميديدم واقعا عالی بود