در ماهتاب خاطره مي بينمت هنوز...

براي پوريا، دوستي كه اين روزها مي خواهد عابر ديوار زمان شود....

كسي اينجا هست كه بتواند نيمه شبي در گوش خدا چيزي زمزمه كند تا مسافري را از زمين به آسمان نبرد؟
كسي مي داند چگونه مي توان دوستي آسماني را با نجوايي در زمين ماندگار كرد؟
چه مي شود زمين براي مدتي جايگاه آسمانيان شود؟...چه مي شود؟
 اگر از ديار خدايان آسمان بودم...

چه بهانه اي بود اينكه بگويي تو را با درياي آرام و روزهاي آفتابيش به ياد يباورم
تو بدون اينها هم تا هميشه در يادم مي ماني، بدون هيچ غباري، روشنِ روشن، نقره اي و سرشار از مهتاب........

/ 7 نظر / 4 بازدید
آقا طییب

سلام.مخلص...ابجی....من هالتو درک ميکنم...انگاری که مسافر داری....من فقط ميدونم که تو رو اينجوری دوس نداره.....دعاش ميکنم خانومی....کاشکی هالش خوب باشه...اونيکه ميتونه دعا کنه..تا کلی اتفاق قشنگ بيفته فقط فقط فقط خودتی......چه بهانه ايی بود اينکه بگويی.......خيلی ناز بود ابجی...به صفای دل رندان صبوحی زدگان...بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند...زود بر ميگردم.يا عشق.

آقا طییب

ابجی يه خبری چيزی به من ميدی؟؟؟؟...راستی به روز شدم..يا عشق.

asheghane

اسمون مدتهاست که جايگاه اسمونيا شده ولی بايد فهميد

پسر استراباد(علي)

سلام تارای عزيز... اميدوارم که حالت خوب باشه.... خواستم بعد از کلی مدت سلامی کرده باشم....پايدار باشی..

آقا طییب

سلام يه خبر از پوريا بهم ميدی ابجی...راستش ادرس بلاگش يادم رفته.يا عشق.