ساقي نامه

بيا ساقي ! طنين ناي من باش

رفيق خلوت شبهاي من باش

بزن ساقي ! سه تاري عاشقانه

كه باز آمد بهاري غمگنانه

بگو ايل شقايق كي مي آيند؟

پرستوهاي عاشق كي مي آيند؟

بگو پس كوچه ها ، نامهربانند

در و ديوارها بی همزبانند

هوا همواره طوفاني است ، ساقي!

دل مردم زمستاني است ، ساقي!

ببين ! غفلت ، چه كاري دستمان داد

به روي دستمان سهراب جان داد

زمين ، شهر سيه پوشان شده باز

پر از خون سياووشان شده باز

زمانه ، خالي از اسطوره ها ماند

زمين ، در حسرت يك پوريا ماند

بيا در حسرت يك گل بگرييم

كمي با ياد داش آكل بگرييم

كجايند آن همه مردان ، كجايند؟

خدايا ! قيصر و فرمان ، كجايند ؟

دل من ـ با وجود اين قضايا ـ

هنوز از عشق مي گويد ، خدايا

مسلمان زاده اي ناچارم ، اي دوست !

هواي ارمنستان دارم ، اي دوست !

اگر از دست دادم ، دين خود را

به دست آورده ام شيرين خود را

من و عمري غلام عشق بودن

كنار رابعه ، يك شب غنودن

اگر دل را به نيما مي سپارم

فقط افسا نه اش را دوست دارم

تمام شاعران ، اهل دروغند

مگر آنها که از جنس فروغند

دلم ، از سوگ و از شيون ، بري باد!

ولي سرشار از عشق زري باد 

دلي ، از عشق مالامال دارم

خيال ديدن مارال دارم

نوای خسته ی شبهای من عشق

صدای زخمی لبهای من عشق

بيا ساقي ! از اين شاعرترم كن

اگرچه سوختم ، خاكسترم كن

بيا ! طوفاني ام امشب دوباره

كمي باراني ام امشب دوباره

دوباره آسمانم بيقرار است

هواي ابريم ، گرد و غبار است

دوباره عاشقيها ، يادم آمد

صفاي نام مولا يادم آمد

بيا ساقي كه درويشيم ، ما هم

خدا جوي و علي كيشيم ، ما هم

دل و جانت قلندر! صيقلي باد

هميشه فكر و ذكرت ، يا علي باد !

بيا ساقي ! پس از ده سال ، امشب

دگرگون شد مرا ، احوال امشب

اگرچه همدمم جز مولوي نيست

ولي حرف دل من ، مثنوي نيست

بيا ساقي ! غزل چيزيست ديگر

از او دل را رفيقي نيست ، بهتر

بيا و بشنو اي يار صميمي !

يكي از آن غزلهاي قديمي :

اگر چه جامه اي پشمينه داريم

دلي نازك ولي در سينه داريم

به پيش كفر زلفت ، در نمازيم

من و دل مذهب آيينه داريم

به شوق تو ، همين يك مشت اشك است

كه در دالان دل ، نقدينه داريم

هميشه عشق ما را ، مي پذيرد :

كه با هم ، نسبتي ديرينه داريم

بيا و حال اهل درد بشنو !

كه يك حافظ غزل در سينه داريم .

سهيل محمودی

 

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا طييب.

صفای نام مولا يادم امد.مرسی کلی صفا کردم.قديما خونده بودمش.اما جدا حال داد.اينجا ادم بعضی وقتا حرف دل ميشنوه.دمت آبجی باحالا گرم.يا عشق.

ino

قشنگ و دوست داشتنی..ممنون...شاد باشی

saeed

man hamishe lezat mibaram az shearaee ke to minevisi ya entekhab mikoni kheyli khoobi...

ماهور

شعر خوبی بود ممنونم که به من سر زديد موفق باشيد

مير

سلام بسيار جالب بود مرسي

.....

مرسی که به من سر زدی save كردم كه با فرصت مطالبتونو بخونم

mafia

salam baz mesle hamishe az ashaaretan sabzi mitaravad hamishe payande abshid mafia.....

along-silence

سلام تارا جان ممنون از انتخاب شعر زیبات از استاد سهیل محمودی بزرگوار....اما متاسفانه پستت خیلی ناقصه و اتفاقا ابیات استنتاجی رو که مکمل بیت قبلیشون هستن ننوشتی..."مثلا كجايند آن همه مردان ، كجايند؟ خدايا ! قيصر و فرمان ، كجايند ؟" بیت جاافتاده: "به خون خفتند در خواب محله/جوانمردان قصاب محله" یا "اگر از دست دادم ، دين خود را به دست آورده ام شيرين خود را" جاافتاده:"نگین کوچکی از دست دادم /بجان تو ولی بسیار شادم" و باز هم "اگرچه همدمم جز مولوي نيست ولي حرف دل من ، مثنوي نيست" جاافتاده: "غزل پردازم و از نسل حافظ/همیشه و حشی اما اهل حافظ"... باز هم ممنون از انتخابت.