بيا اي عشق تا بميرد شب…بيا اي عشق،تا بميرد رنج…بيا اي عشق تا بيايد او…

برای

!!!

مرا حضور و شكيبايي،ارزاني بدار اي زرتشت
مرا كه در توالي اين ترانه ها
ستاره ها ديده ام به راه،
مرا تو اي زلال زاده ي جوشن پوش
پري وارِ درياها ديده اند
كه اينگونه آتش به خواب كلمات درافكنده ام.
پس كي خواهي آمد اي كمر بسته ي روشنايی
راز دار عظيم راستي ها! اي زرير!
پس كي اين دشنه ها از دست ددان
خواهي ستاند؟
دي از تو مي خواهم اي خوابگزار بيتايِ ترانه هاي من
كه رستخيزي مگر
ور نه در سايه سرودن و مردن
هم عبادت اندك شب تابكی
بيش نبوده،نيست!

برگرفته از كتاب
اين منم زرتشت،ارابه ران خورشيد
(باز سرايي يشتهاي اوستا) سيد علي صالحی

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود رضا

...

حامد

سلام . اولين آشنايی ام با اينجا است . به خونه من هم بيا ...... خوشحال می شم ... مطلب ها رو هم خوندم ..خوب بود .. تو بلاگ من هم عجله نکنيد ...

حامد

شلام . من اشنای تازه وارد هنوز منتظرم..

OM SAI RAM

سلام فی حتی مطلع الفجر...

OM SAI RAM

مرا چشميست خون افشان ز دست ان کمان ابرو

آقا طییب

به به...سيد علی صالحی...اينروزها همدم خوب منه ابجی...دم شما گرم....نامه ها و نان و شراب و قصيده..و دعای زنی در راه که تنها ميرفت و عاشق شدن در دی ماه مردن به وقت شهريورش ...دوستای منن.....بازم بنويس ازش..يا عشق.

Dark-Sorcerer

... انتخاب زيبايی بود ... از حضور و لطفت سپاسگزارم ... پايدار باشی