يك مايه در دو مقام

 

دلم كپك زده، آه
كه سطري بنويسم از تنگي دل،
همچون مهتاب زده يي از قبيله ي آرش بر چكاد صخره يی
زه جان كشيده تا بن گوش
به رها كردن فرياد آخرين.

كاش دلتنگي نيز نام كوچكي مي داشت
تا به جانش مي خواندي:
نام كوچكی
تا به مهر آوازش مي دادي،
همچون مرگ
كه نام كوچك زندگي ست
و بر سكّوب وداعش به زبان مي آوری
هنگامي كه قطاربان
آخرين سوتش را بدمد
و فانوس سبز
به تكان درآيد:
نامي به كوتاهي آهی
كه در غوغاي آهنگين غلتيدن سنگين پولاد بر پولاد
به لب جنبه يي بدل مي شود:
به كلامي گفته و ناشنيده انگاشته
يا ناگفته يي شنيده پنداشته.

سطری
شطری
شعری
نجوايي يا فريادي گلودر
كه به گوشي برسد يا نرسد
و مخاطبي بشنود يا نشنود
و كسي دريابد يا نه
كه “چرا فرياد؟”
يا “با چه مايه از نياز؟”
و كسي دريابد يا نه
كه “مفهومي بود اين يا مصداقي؟
صوت واژه يي بود اين در آستانه ي زايشي يا فرسايشي؟
ناله ي مرگي بود اين يا ميلادي؟
فرمان رحيل قبيله مردي بود اين يا نامردي؟
خاني كه به وادي بركت راه مي نمايد
يا خائني كه به كج راهه ي نامرادي مي كشاند؟”

و چه برجاي مي ماند آنگاه
كه پيكان فرياد
از چلّه
رها مي شود؟:

نيازي ارضا شده؟
پرتابه يي
به در از خويش
يا زخمي ديگر
به آماج خويشتن؟

و بگو با من بگو با من:
كه مي شنود
و تازه
چه تفسير مي كند؟

                          شاملو

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
rokhsar

زخمي ديگر به آماج خويشتن

amir

سلام

حامد

سلام . اولين حض.رم در وبت اه ... جای جالبی اه .. حداقل قالب جالبی اه ...شعر رو خوندم و لذت مجدد بردم از خوندنش... به من سر بزن.... در نسل سبز..

ماه مانا

وای چه وبلاگ قشنگی دارين... خيلی لذت بردم از نوشتتون. به منم سر بزنين. به منم سر بزنین که دلتنگم. به منم سر بزنين که ماه خانه ام به گل نشسته است. به منم سر بزنين که جای ترنم نقره ای مهتاب آنجا ميان آنهمه بغض خالی است. به منم سر بزنين که هوای حوصله بد جوری ابری است. به من هم سر بزنين که ديگر خسته شدم از... به م ................ ن .....................

ماه مانا

آنان که نمی شناسندت که هيچ اما آنان که می شناسندت می دانند که حال و هوای نت بی تو حال درست عین این عکس.... نه! خودت ببین.....: http://gallery.photo.net/photo/2514397-md.jpg

amir

سلام خوبی.... بنويس که دلم برای حرفهايت تنگ است

rokhsar

گفتمش نقاش رانقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دريا کشيد

hamid

كاش مي دانستم ، زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت و غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست

amir

چرا ديگه نمی نويسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/